Every night in my dreams I see you, I feel you That is how I know you go on Far across the distance and spaces between us You have come to show you go on
Near far wherever you are I believe that the heart does go on Once more you open the door And you're here in my heart And my heart will go on and on
Love can touch us one time and last for a lifetime And never let go till we're gone Love was when I loved you One true time I hold you In my life we'll always go on
Near far wherever you are I believe that the heart does go on Once more you open the door And you're here in my heart And my heart will go on and on
You're here, there's nothing I fear And I know that my heart will go on We'll stay forever this way You are safe in my heart And my heart will go on and on
and on
نوشته شده در شنبه 23 تیر 1386 و
ساعت 10:07 ق.ظ توسط : Rick
ویرایش شده در ساعت - و -
و از کرامات شیخ ما این بود که بدین نتیجه رسیدی که باید در باب حجاب و محجبگان ما تحقیق کردی. بدین منظور از منزل خارج شدی و به نزدیک ترین دبیرستان نزدیک منزل عزمت کردی و در جنب باب مدرسه مستقر گردیدی. در ابتدای ورود بسیار از رعایت حجاب توسط دختران عفیفه ایرانی خرسند گشتیدی بطوری که همانا یک لاخ مو از زیر چارقدهای مشکی رنگشان بیرون نزده بودندی. ولی پس از ساعتی در هنگام تعطیلی مدرسه شیخ ما متوجه اشتباه خویشتن شدندی. همه آن عفیفگان تبدیل به جنــــ....گان شده بودندی. ابتدا مقنعه خویشتن را تا باسن خود پایین میکشیدندی ، سپس پاچه شلوار خویشتن را تا زیر بغل تا کردندنی و پاهای اپیلیت شده خویشتن را به نمایش گذارندی. سپس ۳۰۰ آدامس سیب اولیپس بالا انداختندی و کشفهای معمولی خویش را به درکندی و کفشهای پاشنه ۱ نانومتری پوشیدندی. شیخ ما پس از دیدن این صحنه ها به کلی مقصود اصلی خویش را فراموش کردندی و تحریک شدندی و پس از عزیمت به خانه اقدام به خود ارضایی کردندی و بس اینکار را بکردندی تا بمردندی !
از مکافات نامه ، اثر شیخ ما !
نظر یادتون نره
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1386 و
ساعت 12:07 ب.ظ توسط : Rick
ویرایش شده در ساعت 12:07 ب.ظ و چهارشنبه 20 تیر 1386
اول اینکه دیشب داشتم با آلاله SMS بازی میکردم اشتباهی رفت واسه یکی از دوستام
دوم اینکه همون شب رو تخت داشتم با آلاله حرف میزدم خوابم برد ! شانس آوردم کیوان بیدارم کرد
سومیش خیلی خیطه ! امروز با کیوان رفته بودیم سجاد گیم نت ، دو تا دختره بودن باهاشون کل انداختیم ، درست CT رو کمپلت باخیتیم دست Terror مساوی کردیم شاخمون شیکست !
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1386 و
ساعت 12:07 ب.ظ توسط : Rick
ویرایش شده در ساعت - و -
و از کرامات شیخ ما این بود که تصمیم به مدرنازیسیوسم ( مدرنیزه شدن ) گرفتندی و چون همیشه بر تصمیم خویش پابرجای ماندندی. وی تصمیم بگرفتندی که در دنیای اینترنت سیری بکردندی. پس ابتدا به سری به چند وبلاگ بزدندی که چون هیچ جز خزعبل در آنها یافت نکردندی به پیشنهاد بوعلی سینا ، تصمیم به دانلود چاپار یاهو گرفتندی. در همین راستا ۱ ساعت از وقت طلامایه ی خویش را گذارندی و دانلودیدندی . سپس به چت مشغول شدندی... ابتدای به امر پیشنهاداتی از دختران پاکدامان اجنبی دریافت کردندی که چون اولی را بدیدندی تا سر حد مرگ خوف کردندی چراکه تجربه تلخ مرگ را از دوره پیشین هنوز فراموش نکردندی (مراجعه شود به اولین بخش مکافات نامه) پس تصمیم به چت کردن با یک دختر داخلی شدندندی ... بنابراین با تندیس که دختر خوبی ! بودندی طرح دوستی ریختندی . مدتها برای هم گل فرستادندی ( به این صورت : )
و همدیگر را I Love You کردندی تا اینکه تصمیم بگرفتندی تا همدیگر را ملاقات کردندی.
تندیس به دنبال پسری خوشتیب ، با مدرک طبابت مدیریت میگشت و شیخ ما به دنبال باربی !
همدیگر را با موبایل هدایت کردندی تا اینکه ناگهان به هم رسیدندی . شیخ ما از تعجب به حال مرگ افتادندی چراکه بوعلی سینا خویش را به جای تندیس جای زدندی و بوعلی نیز کف از دهانش میامد چراکه شیخ ما خویش را به جای آن پسر جای زده بودندی !
لازم به ذکر است شیخ ما در پایان بر اثر خونریزی تعجبی بمردی !
از مکافات نامه ، اثر شیخ ما !
نوشته شده در چهارشنبه 20 تیر 1386 و
ساعت 10:07 ق.ظ توسط : Rick
ویرایش شده در ساعت - و -